آرتیمیس (بزرگترین دریا سالار)

آرتميس Artemis  نخستين زن دريانورد ايراني است كه درحدود 2480 سال پيش،فرمان درياسالاري خويش را از سوي خشايارشاه هخامنشي دريافت كرد و اولين بانویي مي‌باشد كه در تاريخ دريانوردي جهان در جايگاه فرماندهي دريايي قرار گرفته است.

در سال 484  پيش از ميلاد، هنگامي كه فرمان بسيج دريايي براي شركت در جنگ با يونان از سوي خشايارشاه صادر شد، آرتميس  فرماندار سرزمين كاریه با پنج فروند كشتي جنگي كه خود فرماندهي آنها را در دست داشت به نيروي دريايي ايران پيوست. دراين جنگ كه ايرانيان موفق به تصرف آتن شدند، نيروي زميني ايران را 800 هزار پياده و 80  هزار سواره تشكيل مي‌داد و نيروي دريايي ايران شامل 1200 ناو جنگي و 300 كشتي ترابری بود.
همچنین آرتميس در سال 480 پيش از ميلاد در جنگ سالامين Salamine كه بين نيروي دريايي ايران و يونان درگرفت شركت داشت و دلاوري هاي بسياري از خود نشان داد و با ستايش دوست و آشنا روبرو شد.
او در يكي از دشوارترين شرايط در جنگ سالامين، بادليري و بيباكي كم‌مانند توانست بخشي از نيروي دريايي ايران را از خطر نابودي نجات دهد و به همين دليل به افتخار دريافت فرمان درياسالاري از سوي خشايارشاه رسيد.

 در سالهاي دهه شصت ميلادي (دهه چهل خورشیدی) نيروي دريايي ايران، براي نخستين بار ناو شكن بزرگي را به نام يك زن نام گذاري كرد و او «آرتميس» بود .

ای کاش  همیشه نامهایی ایرانی و پارسی زینت بخش جنگ‌افزارها، کشتی‌ها و هواپیماهای نظامی ایران می‌بود تا یاد سرداران این مرز و بوم  در خاطره‌ها جاودانه بماند. اصولا هرگونه وسیله، ابزار یا دستگاهی که توسط کشوری ساخته می‌شود نامی ناب از همان زبان بر رویش گذاشته می‌شود تا نمایانگر همان کشور باشد.

در پایان جا دارد که از دیگر سرداران زن ایران باستان هم یادی شود،کسانی مانند: كرديه، بانوگشسب، گردآفريد، یوتاب.

قانون کار در ایران باستان

در سال‌های 1933 و 1934 میلادی، در حفریات تخت جمشید، چندین هزار لوح گلی با متن‌هایی به خط ایلامی به دست آمد. از این میان سی و دو هزار لوح در سال 1969 میلادی توسط هالك در شیكاگو منتشر گردید و سپس 1500 لوح دیگر توسط همین دانشمند بازخوانی شد. بعضی از نتایجی كه پس از بررسی نهایی الواح گلی تخت جمشید به دست آمد از این قرار است:

1- دستمزد كارگران بر اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه‌بندی می‌شده است. 

2- مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می‌كرده‌اند.

3- دستمزد كارگرانی كه دریافت اندكی داشته‌اند با جیره‌های ویژه ترمیم می‌گردید.

4- كودكان خردسال از پوشش خدمات حمایت اجتماعی بهره می‌گرفته‌اند.

 5- فوق‌العاده سختی كار و بیماری پرداخت می‌شد.

6- حقوق زن و مرد برابر بوده و زنان می‌توانسته‌اند كار نیمه وقت انتخاب كنند. حتی زنان شاه نیز مثل هر مستخدم و كارمند دولت هخامنشی ناگزیر از پذیرش دقیق حسابرسی كلیه درآمدها و مخارج خود بوده‌اند و شاه بر كلیه مخارج خویش، ازجمله سفر خود و همراهانش نظارت داشته است.

منشور كورش بزرگ ، نخستين منشور جهاني حقوق بشر

منم كـورش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانمند ، شاه بابـل ، شاه سومر و آكد ، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه ، شاه بزرگ … نوه كورش ، شاه بزرگ … نبیره چیش‌پیش ، شاه بزرگ …
ترجمه و انتشار فرمان كورش بزرگ (كورش دوم) پرده از نادانسته‌هاي بسياري برداشت و به زودي به عنوان «نخستين منشور جهاني حقوق بشر» شهرتي عالمگير يافت و نمايندگان و حقوقدانان كشورهاي گوناگون جهان در سال 1348 خورشيدي با گردهمايي در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد، از او به نام نخستين بنيادگذار حقوق بشر جهان ياد كردند و او را ستودند، حقوقي كه انسان امروزه پس از2500 سال در انديشه‌ي ايجاد و فراهم سازي آن افتاده است و آرزوي گسترش آن را در سر مي‌پروراند.

در سال 1258 خورشيدي (1875 م.) به دنبال كاوش‌هاي گروهي انگليسي در شهر باستاني بابل در مياندورود (بين النهرين)، استوانه‌اي از گل پخته به دست باستان شناسي كلداني به نام «هرمز رسام» پيدا شد كه امروزه در موزه بريتانيا نگهداري مي‌شود.
بررسي‌هاي نخستين نشان مي‌داد كه گرداگرد اين استوانه‌ي گلين را نوشته‌هايي به خط و زبان بابلي نو در بر گرفته است كه گمان مي‌رفت نوشته‌اي از فرمانروايان آشور و بابل باشد، اما بررسي‌هاي بيشتري كه پس از گرته برداري و آوانويسي و ترجمه‌ي آن انجام شد، نشان داد كه اين نوشته در سال 538 پيش از ميلاد به هنگام آزادسازي شهر بابل و به فرمان كورش بزرگ هخامنشي(530-550 پيش از ميلاد) نويسانده شده است. از زمان نگارش اين فرمان تا به امروز 2544 سال مي‌گذرد.

ترجمه و انتشار فرمان كورش بزرگ (كورش دوم) پرده از نادانسته‌هاي بسياري برداشت و به زودي به عنوان «نخستين منشور جهاني حقوق بشر» شهرتي عالمگير يافت و نمايندگان و حقوقدانان كشورهاي گوناگون جهان در سال 1348 خورشيدي با گردهمايي در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد، از او به نام نخستين بنيادگذار حقوق بشر جهان ياد كردند و او را ستودند، حقوقي كه انسان امروزه پس از دو هزار و پانصد سال در انديشه‌ي ايجاد و فراهم سازي آن افتاده است و آرزوي گسترش آن را در سر مي‌پروراند.
چه چيز باعث شده است تا فرمان كورش به اين پايه از شهرت برسد؟ پاسخ اين پرسش هنگامي دريافته مي‌شود كه فرمان كورش را با دستورها و نوشته‌هاي ديگر فرمانروايان همزمان خود و حتي حكمرانان امروزي به سنجش بگذاريم و بين آنها داوري كنيم.

آشور نصير پال، شاه آشور (884 پيش از ميلاد) در كتيبه‌ي خود نوشته است:
«... به فرمان آشور و ايشار، خدايان بزرگ و حاميان من... ششصد نفر از لشكر دشمن را بدون ملاحظه سر بريدم و سه هزار نفر از اسيران را زنده زنده در آتش سوزاندم... حاكم شهر را به دست خودم زنده پوست كندم و پوستش را به ديوار شهر آويختم... بسياري را در آتش كباب كردم و دست و گوش و بيني زيادي را بريدم، هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بيرون كشيدم و سرهاي بريده را از درختان شهر آويختم ...».

در كتيبه سناخريب، شاه آشور (689 پيش از ميلاد) چنين نوشته شده است:
«... وقتي كه شهر بابل را تصرف كردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هايشان را چنان ويران كردم كه به صورت تلي از خاك درآمد. همه‌ي شهر را چنان آتش زدم كه روزهاي بسيار دود آن به آسمان مي‌رفت، نهر فرات را به روي شهر جاري كردم تا آب حتي ويرانه‌ها را نيز با خود ببرد ...».

در كتيبه آشور بانيپال (645 پيش از ميلاد)، مشهورترين پادشاه آشور، پس از تصرف شهر شوش، پايتخت ايلام (تمدن ايلامي، جنوب ايران را فراگرفته بود) آمده است:
«... من شوش، شهر بزرگ مقدس... را به خواست آشور و ايشار فتح كردم... من زيگورات شوش را كه از آجرهايي با سنگ لاجورد لعاب شده بود، شكستم... معابد ايلام را با خاك، يكسان كردم و خدايان و الاهه‌هايش را به باد يغما دادم. سپاهيان من وارد بيشه‌هاي مقدسش شدند كه هيچ بيگانه‌اي از كنارش نگذشته بود، آن را ديدند و به آتش كشيدند. من در فاصله يك ماه و بيست و پنج روز راه، سرزمين شوش را تبديل به يك ويرانه و صحراي لم يزرع كردم... نداي انساني و... فريادهاي شادي... به دست من از آنجا رخت بربست، خاك آنجا را به توبره كشيدم و به ماران و عقرب‌ها اجازه دادم آنحا را اشغال كنند ...».

و در كتيبه نبوكد نصر، شاه بابل (556 پيش از ميلاد) آمده است:
«... فرمان دادم كه صد هزار چشم درآورند و صد هزار ساق پا را بشكنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خانه‌ها را چنان ويران كردم كه ديگر بانك زنده‌اي از آنجا برنخيزد ...».
اين رويدادهاي غير انساني تنها به آن روزگاران تعلق ندارد، امروزه نيز مردمان جهان با چنين ستم‌ها و خشونت‌هايي رو به رو هستند، هنوز جنايت‌هاي جنگ‌هاي جهاني يکم و دوم فراموش نشده‌اند، كوره‌هاي آدم سوزي هيتلر، اردوگاه‌هاي مرگ استالين، جنايت‌هاي آمريكا در ژاپن و ويتنام، فرانسه در الجزاير، ايتاليا در حبشه و ليبي، پرتغال و اسپانيا در آمريكاي لاتين، و انگلستان در سراسر جهان، از يادها نرفته‌اند.
آزادانديشان هرگز فراموش نخواهند كرد كه در عراق، صدام [با پشتيباني همين مدعيان غربي حقوق بشر] بمب‌هاي شيميايي بر سر مردم بي دفاع حلبچه فرو ريخت و همه‌ي آنها را از پير و جوان و زن و كودك به وضعي رقت انگيز نابود کرد و در افغانستان ده‌ها هزار تن از مردم غير نظامي و بي دفاع شهرها قرباني مطامع گروه‌هايي چون طالبان شدند، در حاليكه در زندگي روزمره نيز از قحطي و بيماري‌هاي همه گير، از گرسنگي و وبا و سرما رنج مي‌بردند. در بوسني و در كانون اروپاي متمدن تنها به انگيزه‌هاي نژادي، مردان و زنان و حتي كودكان را بي دريغ و دسته جمعي به كام مرگ فرستادند و... كشورهاي بزرگ و پيشرفته و متمدن جهان، سلاح‌هاي مرگبار كشتار جمعي و بمب هاي شيميايي و ميكربي خود را ديگر مستقيما بر كاشانه مردم رها نمي‌كنند، بلكه آنها را به بهايي گزاف در اختيار خودکامگاني همچون صدام مي‌گذارند تا بر سر جوانان ايران زمين بريزند و آنگاه باز هم به بهايي گزاف به درمان زخم‌هاي آنان بپردازند و از نقض حقوق بشر گلايه كنند و خود را بزرگترين پشتيبان آن بدانند.

اما با وجود رفتارهاي ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حكمرانان امروز جهان، كورش پس از ورود به شهر بابل با مردم شهر چنين رفتار كرد:
متن كامل منشور كورش به دو بخش تقسيم مي شود. بخش اول كه نه از زبان كورش ، بلكه به روایت ناظری ناشناخته كه می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود ، كه در اين مقاله در مورد آن بحثي نشده و بخش دوم كه كه از زبان كورش بازگو مي شود. در اينجا گزیده‌ای از مشهورترین بخش آن، آورده می‌شود.

« منم كـورش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه توانمند ، شاه بابـل ، شاه سومر و آكد ، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه ، شاه بزرگ … نوه كورش ، شاه بزرگ … نبیره چیش‌پیش ، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم ، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوك [و دقت کنيد که کوروش با وسعت ديدي بي همتا به  مردوك، خداي بابليان اشاره دارد و چون «خداوند جان و خرد» را فراتر از هر چيزي مي بيند، متعصبانه تنها بر نام وي تکيه نمي کند تا مبادا دون شأن خود ببيند نام ديگر خدايان را بر زبان بياورد. اين گونه است که او به باورهاي بابليان احترام مي گذارد. در ترجمه هايي که در اين بخش نام اهورامزدا آمده به اصل متن وفادار نبوده اند] ،  خدای بزرگ دل‌های پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم.
من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.
مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …
من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.
همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.
بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانیِ بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’
من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم »

كورش پس از ورود به شهر بابل - در كنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزي - فرمان آزادي هزاران يهودي را صادر كرد كه قريب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند، هزارن آوند زرين و سيمين آنان را كه پادشاه بابل از ايشان غنيمت گرفته بود، به آنان بازگردادند و اجازه داد كه در سرزمين خود نيايش‌گاهي بزرگ براي خود برپاي دارند. رفتار كورش با يهوديان موجب كوچ بسياري از آنان به ايران شد كه در درازاي بيست و پنج قرن هيچگاه بين آنان و ايرانيان جنگ و خشونت و درگيري رخ نداد و آنان ايران را ميهن دوم خود مي‌دانسته‌اند.

در اين باره در باب‌هاي گوناگون اسفار عزرا و اشعيا در كتاب تورات آمده است:
«خداوند روح كورش، پادشاه فارس را برانگيخت تا در تمامي ممالك خود فرماني صادر كند و بنويسد: كورش، پادشاه فارس چنين مي‌فرمايد كه يهوه، خداي آسمان مرا امر فرموده است كه خانه‌اي براي او در اورشليم كه در يهود است بنا نمايم. پس كيست از شما از تمامي قوم او كه خدايش با وي باشد و به اورشليم كه در يهود است برود و خانه يهوه را كه خداي حقيقي است در اورشليم بنا نمايد؟... پس همگي برخاسته و روان شدند تا خانه خداوند را كه در اورشليم است بنا نمايند. و كورش پادشاه، ظروف خانه خداوند را كه نبوكد نصر  آنها را از اورشليم آورده و در خانه خدايان خود گذاشته بود، بيرون آورد و به رييس يهوديان سپرد».

در اينجا مايلم به اين نكته تأكيد كنم كه با وجود اينكه منشور كورش بزرگ را «نخستين اعلاميه جهاني حقوق بشر» مي‌دانند، اما نوآوري چنين فرماني از كورش نبوده است، بلكه اين فرمان فرآيند فرهنگ ايراني بوده است; فرهنگي كه هرگز دستور به غارت و آدمكشي و ويراني نداده است، و كورش اين رفتار را از مردمان سرزمين خود، از نياكان خود، از فرهنگ رايج كشورش، درآغوش مهرآميز مادر و از پرورش او آموخته بوده و به كار بسته است.
سرافرازي نخستين بيانيه جهاني حقوق بشر نه تنها براي كورش، بلكه همچنين براي فرهنگ كشوري است كه سراسر پهنه پهناور آن از كهن ترين روزگاران، تابش‌گاه انديشه نيك و كردار نيكي بوده است كه امروزه و از پس هزاران سال، مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند. [باشد که ما نيز _ چونان گذشته ها _ در کنار جهانيان باشيم]
منشور كورش هخامنشي ارمغاني است از سرزمين ايران براي جهاني كه از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج مي‌برد.

سخنانی از بزرگمهر

بزرگمهر حکیم وزیر دربار انوشیروان عادل پادشاه  بلند مرتبه سلسله ساسانیان ایران بود مطالب زیر برگرفته از کتابی است در مورد او و نظراتش، که به همت دانشمند روشن بین " اقبال یغمائی " فراهم آمده است
 برای دوری از طول مطلب ، جمله برداری های شکسته بسته ام ، از کتاب نفیس ایشان را تقدیم می کنم :

 بزرگمهر : روشندل  و نکته دان کسی است که سخنان کوتاه و پر معنی بگوید

 بزرگمهر : بیهوده گوی در نظر هیچ کس قدر ندارد

 بزرگمهر : دل آدمی بنده آرزوست ، سرشتها یکسان نیست ، هر کس خویی دارد ، و جویا و خواهان چیزی است

 بزرگمهر : برترین دانش ها یزدان پرستی است

 بزرگمهر : دانایان روشندل می دانند که دوران زندگی دراز نیست ، تن آدمی از این جهان است و روان از سرای دیگر

 بزرگمهر : دل در آرزوی آنچه دسترسی بدان متصور نیست نباید بست ، از آنکه مایه رنج تن و بلای جان است

 بزرگمهر : هر که تن درست و نیرو دارد هرگز سخن نادرست نمی گوید . دروغگویان همه بیمار و ناتوان و زبون اند

 بزرگمهر : برای نادان پیرایه ای سزاورتر و زیباتر از خاموشی نیست

 بزرگمهر : توانگر راستین کسی است که آز در دلش راه نیافته است

 بزرگمهر : خرد بر سر جان چون افسری تابنده است و مدارا و مهربانی به قدر همسنگ خرد است

 بزرگمهر : برای آدمی دشمن دانا از دوست نادان بهتر است

 بزرگمهر : کسی که به آنچه دارد رضا و خرسند است هرگز رنج و تیمار و بدی در دلش راه نمی یابد

 بزرگمهر : هرکس گوش نصیحت نیوش داشته باشد ، و دل به آموختن بسپارد ، بسا سخنان سودمند که از دانایان بشنود

 بزرگمهر : آنکه در آموختن جهد نمی کند هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید

 بزرگمهر : هر که را زر و سیم و خواسته است باید در خرج کردن اندازه نگهدارد ، نه چندان گشاده دست باشد که مدتی کوتاه بی چیز و بینوا گردد ، و نه چندان در نگهداری آن بکوشد و برخود سخت بگیرد که به مال اندوختن و خست طبع منسوب و معروف شود

 بوزرجمهر : سخنی که سودی در آن نیست نگفتن بهتر ، چه سخن بی سود در مثل مانند، آتشی است که دودش بسیار و گرمی و فروغش سخت اندک باشد

 بوزرجمهر : کوشیدن به کار ناشدنی خلاف خرد است که در آهن به آب رخنه نتوان کرد

 بوزرجمهر : شاه به دانایی و خاطر نگهداشتن مردمان نامبردار است نه به خودستایی و غرور و بیدادگری

 بوزرجمهر : کسی که به حکمت پروردگار معتقد و خستو باشد به بد ونیک روزگار نمی پردازد چنین بنده ای در پرستیدن یزدان بیشتر می کوشد و از بد سکالی و پیروی دیوان می پرهیزد ، ناکردنی نمی کند و از رنجه کردن بی گناهان بیزاری می جوید

 بوزرجمهر : باید پیوسته به پروردگار بی همتا رو آوریم ، در هر کاری او را بینا دانیم و باور کنیم که روزی ده مختار اوست

 بوزرجمهر : اگر شاه به تو مهربان باشد دلیر و گستاخ مشو ، از آنکه طبع شاه چون آتش است و دل شیر از آن می هراسد

 بوزرجمهر : اگر  کوه با همه سنگینی و عظمت و صلابت  که وی راست فرمان شاه را سبک دارد تیره رای خیره سری بیش نیست

 بوزرجمهر : پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند

 بوزرجمهر : دل کسی که خاطر شاه دادگر از او مکدر باشد جایگاه دیو است

  بوزرجمهر : هر کس را سرنوشتی مقدر است . یکی روز و شب در طلب سربلندی و سروری به جان  می کوشد و بهر ه اش جز خستگی و فرسودگی و نامرادی چیزی نیست . به تعبیر دیگر در کنار چشمه روشن و گوارا تشنه  می ماند. از سوی دیگر بی هنری بختیار ، بی آنکه تن به کار و کوشش بسپارد ، روزگار بر او می خندد و از همه گونه آسایش و آرامش برخوردار می گردد . پروردگار چنین خواسته و تدبیر بر تقدیر کارگر نمی افتد

 بوزرجمهر : کسی لیاقت سرفرازی و سروری  را دارد که فروتن ، بخشنده باشد ، بکوشد ، بجوید ، با همراهان همدل در طلب دانش و تجربه سفر کند ، و همیشه با همه کس به مدارا و آهستگی رفتار نماید

 بوزرجمهر : هنر خردمند در این است که عیب خویش را دریابد و به رفع آن بکوشد

 بوزرجمهر : آنکه طالب آسایش جان و تن است باید شکیبا و بردبار باشد ، در دوستی  و داد و ستد با مردم کژی و کاستی و فریبکاری نکند . چون گناهی از کسی بیند و بر او دست یابد ببخشد ، و کینه خواه و تیز خشم و دشمن سوز و نا بردبار نباشد

 بوزرجمهر : آنکس بر خویشتن نگهبان دارد که برای رسیدن به هوس و آرزوهای کوچک قدر نیکخویی و جوانمردی را نشکند ، و اگر فزونی و کامیابی بد روزگار را دید تن به پستی و زبونی نسپارد

 بوزرجمهر : بخشنده نیکخوی آن کس است که به بخشش جانش را آراسته گرداند . دور از جوانمردی است که بخشنده بر آن کسی که چیزی به او داده یا خیری رسانده منت نهد

 بوزرجمهر : چون بخشنده ای با مستحق بخشش و کرم کرد در دل احساس شادی و فرح کند ، و ببالد . اما نیکی کردن به ناسزاوار روا نیست ، چه او هرگز قدر احسان را نمی شناسد و همچنانکه از خار خشک گل نمی روید ، ارج نهادن به نیکی را نمی داند . اگر از گنگی یا کری چیزی بپرسیم دور نیست که به گونه ای پاسخ گوید ، اما نشدنی است که نااهل و ناسزاوار قدر احسان را بشناسد و سپاس گوید

 بوزرجمهر : آدمی باید از گناه بپرهیزد ، هر چه را به خویش نمی پسندد به دوست و دشمن خود روا ندارد

 بوزرجمهر : در آیین خرد در هر کاری اندیشه باید

 بوزرجمهر : آنکه به خداوند پاک و مهربان بیش از دگران امید و بیم بسته است ، بیش از همه در خور ستایش است

 بوزرجمهر : هر کس از بند آز برهد ، و پیوسته بی نیاز بماند براستی نیکبخت است

 بزرگمهر : دل  اهل دانش وقتی شاد می گردد که بردبار بوده و مردم بی شرم را به خویش نزدیک نکند

 بزرگمهر : آنکه  خشم بر او چیره نشود و بر گنهکار سخت نگیرد از گزند در امان است

 بزرگمهر : خردمند  هرگز غم آنچه را  از دستش رفته نمی خورد ، حتی اگر عزیز ترین کسش مرد و وی را به خاک سپرد ، شکسته غم و درد نمی گردد ، دیگر آنکه مرد خردور از نادیدنیها چنان دل می کند که باد از بید می گذرد

 بزرگمهر : به نزدیک خردمندان چهار چیز بر پادشاهان عیب است : ترسیدن در میدان جنگ ، گریز از بخشندگی ، خوار داشتن رای خردمندان ، شتابزدگی و نا آرامی و بیقراری در کارها

 بزرگمهر : مال هم مایه سربلندی و آسایش است ، و هم سبب خواری و پریشانی . اگر به آیین خرد صرف شود آفریننده شادی و برآورنده نام نیک است ، اما اگر بنهند و نخورند یا چنانکه باید بکار نبرند بهای سنگ و گوهر شاهوار یکی است

 بزرگمهر : شهریاری در خور آفرین است که مردمان راستکردار و پرهیزگار از او گزند نیابند . و شراندیشان و بدان از بیمش خطا و گناه نکنند

 بزرگمهر : توانگر کسی است  که به آنچه خداوند توانا نصیبش کرده خرسند باشد . زیرا شوریده بخت تر و پراکنده خاطرتر از آزمند کسی نیست

فرمان شاپور شاه سکستان ساسانی در سال 312 میلادی در سر در کاخ داریوش بزرگ برای ستایش از گذشتگان ایران

  سپندارمز ماه از سال دوم بغ مزداپرست خدایگان شاهنشاه شاپور شاه ایران و انیران که چهره ای از ایزدان دارد . فرزند مغ مزداپرست هرمزد شاهنشاه ایران و انیران ( غیر ایرانیان ) که چهره ای از ایزدان دارد از کاخ خداوندیشان روانه خیر شد و از این مکان عبور کرد . او از این مکان از استخر ( در فارس ) روانه سکستان شد و به کاخ صد ستون ( تخت جمشید - پرسپولیس ) رسید و کنار این بنا شراب نوشید . در کنار وی نهوهرمیزد و مغ نرسی و رازودن فرزند مهر شهرب و دیگر آزادان پارس و سکستان و تورستان و فرستادگان همه سرزمینها همراه شاهنشاه ایران بودند . سپس وی فرمان به شادی داد تا یزدان را ستایش کنند . . سپس او نیای خود را ستایش کرد . او شاهنشاه شاپور را ستود . او خود را ستود . او کسانی که این بنا را ساختند را ستود ( تخت جمشید ) . سپس از خداوند برای آنان آمرزش خواست.

آیین کشور داری

خسرو انوشیروان شاهنشاه ساسانی دانایان را به دربار فراخواند و نظر آنان را درباره آئین کشورداری خواستار شد . آئینی که هم نیکبختی پادشاه و هم نیکبختی مردمان را فراهم سازد.

بوذرجمهر یکی از دانایان بود که چنین پاسخ داد:

ترس از خدا تا آنگاه از خواست های نفسانی در امان باشد

راستگویی و وفاداری در وعده و پیمان ها

شنیدن پند دانایان

گرامی داشتن دانشمندان - افسران - نویسندگان و کارمندان

نگهبانی داوران و پژوهش کارکنان محاسبات از روی دادگر و پاداش نیکو دادن به نیکو کاران و مجازات بدکاران

رسیدگی به وضع زندانیان

اندیشیدن درباره امنیت راهها - بازارها - نرخ ها و بازرگانی مردم

آماده کردن افزارهای جنگی و فراهم کردن ارتش مظنم

بزرگ داشتن ارزش خانواده و فرزند و خویشان و رسیدگی به آنچه آنان را نیکو دارد

برقراری امنیت در مرزهای کشور از راه اقدامات احتیاطی به هنگام

دلجویی از وزیران و کارکنان و برکنار کردن نادرستان و نا اهلان از مسند قدرت

سپس پادشاه ایران دستور داد این گفتار را با زرناب بنویسند و الگوی پادشاهی امروز و آیندگان شود .

سخنان شاهنشاه هرمز فرزند انوشیروان دادگر در هنگام تاجگذاری

  ای مردم نیکی ستون پادشاهی است و خرد ستون دین . نرمش بزرگترین بنیاد فرمانروایی است و هوشیاری سرچشمه اندیشه . خداوند من را به پادشاهی برگزید و سپس مرا توانگر ساخت و شما را با توانایی من نیرومند ساخت . من را عهده دار فرمانروایی بر شما و شما را به فرمانبرداری مکلف ساخت . مردم ما دو گروه هستند . نخست زیر دستان و دیگری زبر دستان . زنهار مبادا توانمندان ناتوانان را طعمه خویش سازند و یا ناتوان با زبردستان با نیرنگ رفتار کند . زیرا این کار به سستی دولت می انجامد و پایه های کشور را متزلزل خواهد نمود . ای مردم بدانید که روش کشور داری من بر اساس رحمت و مهربانی به زیر دستان و بالا بردن شئون آنهاست و نه چیرگی بر آنان . ترحم و ارفاق بر زیردستان و دفاع از حقوق آنها خواست ماست و نه خوار شمردن آنان . آگاه باشید که نیازمندی های شما به ما در نیازمندی های ما به شماست . ای مردم از کارهای همانند یکی را برگزینید : پارسایی را ریا کاری - ریا کاری را کاردانی - مهر به خویشان را تملق - تظاهر را نیکو کاری - اسراف را گشاده دستی - و . . . شما در مفاهیم متشابه از کارهای پست بپرهیزید و بر آنچه موجب رضای خاطر ماست پایداری کنید . عدل و دادی را که برای رسیدن به آن می کوشیم به یاری آن ما با شما کارهای نیک انجام خواهیم داد پس در پرتو آن همه شما مردمان چه زبر دست و چه زیر دست در برابر من یکسان هستید . این کار زمانی بر شما روشن خواهد شد که ما زبر دستان را برای شما سرکوب خواهیم کرد . همانطور که نیاکان ما کردند . ما در اندیشه این هستیم که همگان را در جای خویش بنشانیم و هیچ حقی ضایع نگردد . ناتوانانی که هوای بلند پروازی در سر دارند مقامی دهیم که در پرتو آن دلاوری و شایستگی آن جایگاه را داشته باشند . پس خویش را برای اجرای یکی از دو مورد آماده کنید : یا راستی که از آن کار شما را بهبود خواهد آمد . یا ترس که شما را ویران خواهد نمود.

اعلاميه جهاني حقوق بشر کورش بزرگ

   اينك كه به ياري مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و كشورها جهات اربعه را به سرگذاشته ا اعلام مي كنم كه تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آئين و رسوم ملتهائي كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.

   من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد.

   من تا روزي كه پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد.

   من تا روزي كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزي كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصي ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به كار وا دارد.

   من امروز اعلام مي كنم كه هر كسي آزاد است كه هر ديني را كه ميل دارد بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غصب ننمايد و هر شغل را كه ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند.

   من اعلام ميكنم كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچكس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده مجازات كرد و مجازات برادر گناهكار و بر عكس ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير مي شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.

   من تا روزي كه به ياري مزدا زنده هستم و سلطنت مي كنم نخواهم گذاشت كه مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من مكلف هستند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد.

   از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

بازی های ایرانی چه شد ؟

ایرانیان بازی های گوناگونی داشتند .یکی از انها بازی پوکر است که از اس -ناس گرفته شده است.در ویکی پدیا امده است :

 It closely resembles the Persian game of as nas, and may have been taught to French settlers in New Orleans by Persian sailors

چنانکه در بالا امد،جاشویان و ملوانان ایرانی این بازی را به ساکنان فرانسوی ایالت نیو اورلئان اموزش داده اند.

چامه سرای بزرگ ایران ،فردوسی می گوید :

In the 11th century Shahnameh, the Persian poet Ferdowsi credits Burzoe with the invention of the tables game nard in the 6th century. He describes an encounter between Burzoe and a Raja visiting from India. The Raja introduces the game of chess, and Burzoe demonstrates nard, played with dice made from ivory and teak

در بالا از نرد و شترنگ هم سخن به میان امد.نمی دانم کشوری که چنین بازیهای زیبایی داشت چگونه کارش به قاپ بازی،کفتر بازی و خروس بازی کشانده شد.

قاپ بازی عجب بازی مسخره ای است باید مثل نشستن بر گودال مستراح بنشینی و کعب (استخوان پاشنه پای احشام )را مانند تاس بندازی.در اصفهان پیر مردهایی هستند که بازیشان ،در دادن باد روده شان و شمردن ان در مثلن یک دقیقه است.