ناپلئون و نادر

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند"
کس به میدان در نمی آید سواران را چه شد"
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست"
ناپلئون بناپارت چهره ای آشنا برای مردم دنیا و از جمله مردم ایران است . آوازه اش به گوش جوانان و حتی دانش آموزان ابتدائی کشورمان نیز رسیده است . علت اینکه اکثر مردم دنیا ناپلئون را می شناسند این است که تبلیغات وسیعی با نگاهی مثبت و به زبانهای مختلف دنیا در مورد او صورت گرفته است. این تبلیغات که از طرف فرانسویان صورت گرفته نتیجه بخش بود و توانست او را به عنوان یک چهره ی محبوب جهانی الگوی همه ی جوانان کند.
این در حالی است که ناپلئونی دیگر از سرزمین ایران به پا خاست که نه تنها دنیا " بلکه مردم کشورش نیز از زندگی و سلحشوری های این شخصیت اطلاع چندانی ندارند. این سردار مظلوم شرقی نادر شاه افشار است که هیچ تبلیغی در جهت شناساندن این دلاور مرد ایرانی انجام نمی شود. اگر فیلم یا نوشته ای در مورد او وجود دارد غالبا از طرف بیگانگان است. اطلاعات و نوع دیدگاه ما نسبت به نادر افشار از سفرنامه های سفیران متعصب و سنی عثمانی و نوشته های افرادی از کشورهای مثل هند و روسیه سرچشمه می گیرد. از نظر دور نکنیم که در آن زمان ایران و عثمانی با یکدیگر در حال جنگ بودند و همچنین دولت روسیه و هند از ظهور شاه دلیر ایران در هراس بودند بنابراین مسلم است در آثارشان او را اینگونه جلوه دادند که جلادی بی رحم تر از چنگیز و ناسیونالیستی ظالم تر از هیتلر است و یا پادشاهی شناساندن که همیشه درگیر جنگهای داخلی بود و مردم او را قبول نداشتند و در جایی عثمانی ها حاضر به صلح با روسیه می شوند در حالی که مشتاق جنگ با نادر شاه هستند نشان می دهد که این شاه شیعه مذهب را دون پایه تر از بی دینان می دانستند و یا اگر در گوشه هایی از این آثار " خصوصیت او را با دیدی مثبت ذکر کنند بلافاصله وی را یک اروپایی و یا یک عرب معرفی می کنند. به عنوان نمونه آروتین طنبوری که در زمان افشا ریه به دنبال سفیر عثمانی به درگاه نادر رسید در سفرنامه خود نادر را مردی از اطراف بغداد و عرب می دانست.
آ. دوکلوستر می گوید : (عده ای نادر شاه را سوئیسی و برخی هلندی و برخی انگلیسی و عده ای فرانسوی و حتی یک کشیش می دانند و روایتی در دست است که به موجب آن موطن وی تیر لمن واقع در برابان اروپا می باشد و یکی از خواهران وی با دو بچه اش آنجا زندگی می کند).
آری دردناک است که ما ایرانیان در خواب سنگین تاریخی به سر می بریم و تک تک ستارگان را در آسمان کهنسال تاریخمان محو کنند و زمانی هم که نتوانستند این ستارگان را کم نور جلوه دهند آنها را از آن خود می دانند. همانگونه که دانستیم یک اروپایی نمی تواند باورکند که یک غیر اروپایی نبوغ و سلحشوری داشته باشد و یا ظهور چنین شخصیتهای تاریخی مان را فقط در نتیجه نیازهای جامعه و تاریخ می دانند و اگر روشی دیگر برای کمرنگ جلوه دادن این نخبگان و دلیران نیافتند سراسر تاریخ ایران را زیر سئوال می برند و می گویند که ایرانیان مهاجران آریایی و اروپایی هستند و اگر می بینیم که ایران تمدنی درخشان و شخصیتهایی برجسته در تاریخ جهان دارد به علت نزاد آریایی شان است. در مورد اینکه آریایی ها به دیار ایران مهاجرت کردند شکی نیست اما مسئله ای که ما را به فکر می اندازد که چرا شاخه های دیگری از این آریایی ها که به سرزمین های دیگری مانند هندوستان و ...مهاجرت کردند نتوانستند ستارگانی اینچنین پر فروغ به فلک تاریخ عرصه کنند چرا نتوانستند تمدنی درخشان و تاثیر گذار همچون تمدن ایران زمین به وجود آورند و صفحات طلایی تاریخ را به خود اختصاص دهند. پس باید قبول کنیم که آریایی ها با ورود خود به ایران و اختلاط با مردم بومی اش که هوش سرشاری داشتند توانستند جای جای تاریخ را تسخیر کنند.
در ادامه به مقایسه ناپلئون بناپارت و نادر افشار می پردازم البته غرض محو کردن شخصیت و جایگاه تاریخی ناپلئون نیست بلکه نمایاندن مظلومیت نادر شاه افشار در تاریخ جهان است.
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

.jpg)
.jpg)



